---


حکایت من ... حکایت کسی است که عاشق دریا بود اما قایق نداشت ... دلباخته سفر بود اما همسفر نداشت ... زجر کشید اما ضجه نزد ... زخم داشت اما ننالید ... گریه کرد اما اشک نریخت ... حکایت من ... حکایت کسی است که پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه ی صداها را بشنود ...

 

           


---


مزرعه را موریانه ها تاراج کردند و ما برای گنجشک ها مترسک ساختیم   

لعنت به این حماقت


                                    


---


مترسک اینقدر دستهایت را باز نکن ...

کسی تورا در آغوش نمی گیرد ...